حدود سیزده قرن پیش ؛ اواخر دوران ساسانی در زمان پادشاهی یزگرد سوم ؛ پناهگاهی در کویر بنا شد که هنوز در برخی از نقاط یزد  بقایای آنها را می توان دید. خانواده سلطنتی پس از شکست یزگرد در برابر اعراب به به یزد گریخته اما به تحریک مخالفان به محاصره ی اعراب در آمدند. پس از مقاومت ؛ خانواده ی شاه در صدد فرار بر آمدند که ولیعهد  شاه هرمزان و شهربانو دختر یزگرد به اسارت در آمده  به عربستان فرستاده شدند. بقیه ی فرزندان شاه هر یک در این بیابان خشک و سوزان  به سویی گریختند. پارس بانو از جمله فرزندان شاه نیز به روستای پرت و دور افتاده ی زرجوع پناه برد و سخت به درگاه اهورامزدا گریست و نیایش کرد تا این که به امر اهورامزدا صخره باز شد و پارس بانو در آن ناپدید گردید! حتی برخی از پیران و سالخوردگان می گویند آثار لباس پارس بانو را که در شکاف سنگ وجود داشته است به عنوان تبرک برده اند! این روایتی است مشهور درباره ی پدید آمدن این زیارتگاه.

    اما روایت دیگری هم هست که پژوهشگران آن را تأیید می کنند و در عین حال با روایت نخست تضاد ندارد. بر این اساس این زیارتگاه برای "اردویسور آناهید" همان ایزد بانوی آب وقف شده بوده است. هر ساله تا اواخر قرن 13 هـق/19 م  زرتشتیان گاوهایی را برای پارس بانو  به یاد ایزد بانوی آب قربانی می کرده اند. با توجه به این که این زیارتگاه در مسیر بارش های فصلی قرار دارد و نیز با توجه به این که نیایش ایزد بانوی آب معمولا در کنار آب بوده است می توان  وجود چنین نیایشگاهی را توجیه کرد.اما کم کم گویا پارس بانو جای ایزدبانو ی آب را می گیرد! چرا؟ نمی دانم!

    این صخره نخست محصور نبوده است البته بعدها یک اتاقک آجری بر روی آن ساخته می شود. اما ساختمان کنونی در سال 1341 خورشیدی/1962 میلادی جایگزین بنای سابق می گردد. هر ساله از سیزدهم تا هفدهم تیرماه زرتشتیان مراسم دعا و نیایش که خرده اوستا را زمزمه می کنند،در اینجا برگزار می شود و در این پنج روز در خیله هایی که پیرامون آن ساخته اند مستقر می شوند. در غیر این ایام جز سرایدار زیارتگاه کسی در روستا ساکن نیست. ساکنان روستای زرجوع اکنون همگی مسلمانند و جز تابستان کسی در آنجا اقامت ندارد! به گفته ی اهالی ساکنان دائمی آن از بیست نفر تجاوز نمی کند!

    هنگام ورود به ساختمان زیارتگاه کاشی های فیروزه ای و اشعاری که بر آن نقش بسته بیننده را به خود جلب می کند. البته خواندن ابیات کم کم نوعی همدلی در بیننده پدید می آورد :

بود پارس بانو ز ساسانیان

پدر یزدگرد سوم از شهان

نژاد از شهنشاه پیشینیان

زیارتگه جمع زرتشتیان

ز بیداد تازی گریزان به یزد

به کوه و بیابان و بی خواب و خَورد

رسیدی بدین جای دور از گروه

به فرمان ایزد پناه داد کوه

نشان از شکافی که بینی به سنگ

گواهی دهد بر همه بی درنگ

بمان جاودان تا که بینندگان

به بینند آیین پیشینیان

چنان پاکدامن بدی در جهان

به فرمان یزدان که گشتی نهان



    نخست وارد سرسرایی می شویم که هیچ پنجره ای به بیرون ندارد و دور تادور آن سکوهایی مرمرین هست برای نشستن. اتاق اصلی زیارتگاه با مدخلی کوتاه و باریک به سرسرا متصل می شود و این اتاق نیز بدون پنجره است و تنها نورگیر آن وسط گنبد فرازین آن است!



آن صخره ی مقدس در زیر میز سه پایه ای مرمرین قرار دارد.


روی میز مرمرین هم روغندانی هست برای افروختن آتش و نیز کله قندی و نیز تمثال اشو زرتشت. می دانیم  که در دین بهی در همه حال می بایست در برابر آتش ، تجلی گاه نور ، نیایش کرد. با زمزمه ی بخشی از نیایش "اردویسور بانو " کمی آن احوال مینوی را تجربه کنیم :
ستایش و نیایش و نیرو و زور آرزومندم از برای آب های نیک مزدا آفریده
از برای اردوی ناهید پاک
از برای همه ی آب های مزدا آفریده و همه ی گیاه های مزدا آفریده
(خرده اوستا)