در شمال شرقی کویر مرکزی ایران ، در بر جاده ی داورزن – شاهرود روستایی افتاده است ؛ کوچک ؛ غریب با مردمانی نیک نفس و ساده و نیز دردمند که بر کرانه ی  "خلوت خالی و سکوت ابدی " کویر ، میان زمین و آسمان و در پشت حصار ده در مرز صحرای بی کرانه ی عدم ، "خوابگاه مرگ و جولانگاه هول" ، تنها راهی را می نگرند که به سوی آسمان ، سراپرده ی ملکوت خدا باز است! کاهک در بر هیچستان پراسراری است که در آن هیچستان دوزخِ زمین و بهشتِ آسمان رو در روی هم ایستاده اند.


 در کاهک سراغ مردی را می گرفتیم که در برزخ این دو زیسته بود. پرسان پرسان کوچه های خاک آلود را که هنوز در برخی بزنگاه هایش صدای نسیم کویر و نیز زمزمه های آب گوش جانمان را نوازش می داد ؛ گام زدیم و بر کرانه ی ده ، چشمان کنجکاومان  خانه ی او را یافت. تابلویی آبی رنگ بر سر در آن ما را مطمئن ساخت که آدرس را درست آمده ایم.