شاه عارفان

صبح سوم فروردین ماه سال 91 وارد شهر زیبای ماهان شدیم و از همان آغاز ورودمان به شهر چشم هایمان در جستجوی تابلویی برای یافتن آرامگاه شاه عرفا بود. هوا بسیار مطبوع بود. شب قبل هوای کرمان و نیز ماهان بارانی بود و همین امر بر لطافت هوا می افزود و خنکای هوا بسیار ما را سر حال و شادمان کرده بود. دیدن سر در آرامگاه ما را خوشحال کرد. کاشیکاری های فیروزه ای و نیز نقش و نگار های سر در ورودی هر بیننده ای را به طور ناخودآگاه تحت تاثیر قرار می دهد. نقش ها کانون داشتند و چشم را به هر سوی این نقوش که بگردانی ، کانون های هشت ظلعی – فیروزه ای و زرد – را می بینی ، نمادی است از توحید و بیننده را متوجه می کند که همه چیز به یک اصل واحد بازمی گردند و گویی چیزی بدون آن کانون درخشان نمی تواند پدیدار گردد. هر نقشی را که می دیدی تو را به آن کانون رهنمون می شد.

چون اوست حقیقت وجود همه چیز

ادراک وجود هیچ شیء نتوان کرد 

هنگامی که از در ورودی می گذری و به درون گام می نهی همان حس و حال باغ های ایرانی به تو دست می دهد. در وسط صحن ورودی حوض بزرگی قرار داشت که بخشی از نمای ساختمان را در خود بازتاب داده بود. پیرامون آن ، بنایی دو طبقه امتداد داشت که حجره هایی در آن تعبیه شده بود برای ماندن. کاج های کهنسال و قد رعنای آن هاشکوه خاصی به حیاط آرامگاه می بخشید و طبیعت مینوی را در آنجا تداعی می کرد.باغ های ایرانی نمونه ای جسمانی از اندیشه ی بهشت ما ایرانیان است.

هرچند اینجا را نمی توان نامید با این وجود ویژگی های باغ ایرانی قابل مشاهده است. چهار حیاط تو در تو و نیز یک گنبد آبی باشکوه از دیگر ویژگی های این بناست و برای ایرانی امروز شاید آسایش و راحتی که در گذشته در این بنا برای مقیمان در این حجره ها حاصل می شد ؛ قابل تصور نباشد. در فاصله ی حمله ی مغول تا یورش تیمور تنها جزایر آرامش و سعادت در ایران همین گونه خانقاه ها و کاروانسرا هایی بوده است که برای سالکان و متصوفه ساخته اند. بدون تردید صحن اولی این بنا کاروانسرا بوده است. خانقاه ها در ایران مجموعه ای است از زاویه ، دارالغربا ، ساباط ، دارالسیاده ، دارالضیافه . از طرف دیگر یکی از راه های سلوک عرفا سیر آفاق است. بنابراین بسیاری از سالکان و عارفان بزرگبزرگترین گردشگران زمان خود بوده اند البته با هدفی بسیار متعالی. خانقاه ها و زاویه ها و حجره های آن ها بهترین مکانی بوده است که این سیر آفاقی خود را به سیر انفسی تبدیل کنند.گمان نمی کنم درک چنین هدفی در زمانه ی ما میسر باشد! اکنون گردش و سفر فقط نوعی تفریح و تنوع و تفرج محسوب می شود که البته بخشی از گردش تواند بود نه همه ی معنای ذاتی آن! سیر آفاق گونه ای گردش در مخلوقات الهی است که همان آیات الهی هستند. 

مجموع کائنات سراپرده ی وی است

وین طرفه بین که هیچ مکانش پدید نیست 

اما شاه عرفا ، شاه نعمت الله ولی ( 731-834 ه.ق)بخشی از عمر خود را به سیر و سیاحت سپری کرد. مصر ، دیار مغرب ، مکه ، مدینه ، خراسان ، ماوراء النهر، سمرقند ، کرمان ، فارس و یزد از جمله سیر وسیاحت های اوست. این همه سیر و سیاحت آن هم در دورانی ناآرام و آشوبناک حیرت آور است. پرسش این است او در این سیر و سیاحت ها چه می جسته است؟ 

ما در طلبش هر سو چون دیده همی گردیم

ما طالب و او مطلوب وین طرفه که او با ماست 

***

موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدا نیست

در هرچه نظر کردم نقشی ز خیال اوست

در آینه عالم تمثال جمال اوست 

***

گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم

مائیم و همین کار و دگر کار نداریم 

***

عالم چو مثالی است که در آب نماید

یا نقش خیالی است که در خواب نماید

این ها نمونه هایی از اشعار اوست که به طور اتفاقی از دیوان او برگزیدم تا شاید کمی از اسرار افکار او سر در بیاورم! راستی او چه چیزی را می جسته و سپس یافته که چنین سرخوش از چنین یافتنی است؟!

به هر حالی که پیش آید خیالش نقش می بندم

از آن رو چون گل خندان به رویش باز می خندم 

پس از کمی توقف در صحن اصلی آرامگاه به درون پا گذاشتیم که البته من چیزی بیش از آنچه که در مقابر امام زاده ها می یابیم چیز جدیدی نیافتم.پارچه های سبز و نور سبزی که در فضای بقعه می دیدیم سید بودن شاه عارفان را بر ما بیش از پیش نمایان می کرد.

البته تندیسی از شاه عارفان ساخته و در ضلعی از بقعه تعبیه کرده بودند و البته انوار سبز باز هم در آن فضای کم نور جلوه خاصی داشت و بیننده را بیش از پیش متوجه خود می کرد.

من نمی دانم نهادن چنین تندیسی در کنار آرامگاه او چه چیزی را می توانست بیان کند که خود آرامگاه توان بیان آن را نداشت؟!اما گنبد با آن نقش ها و طرح ها و پنجره هایی که پیرامون آن تعبیه شده بود زیبایی خاصی داشت و می توانست حس زیبایی شناسی هر کسی را برانگیزد اما نمی دانم چرا از پنجره ها نوری به داخل نمی تابید و همین امر فضای عمومی گنبد را از درون تیره و تاریک می کرد و زیبایی های آن در پرده ی توهم تاریکی دیرتر به چشم می رسید و خواه ناخواه اعصاب بینایی ما کمتر تحریک می شد. شاید به عمد تاریک کرده بودند که فضا سبزآگین تر به نظر برسد!

موج و دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست

در میان ما و او جز ما حجابی هست نیست

نعمت الله این سخن از ذوق می گوید به تو

این چنین مستانه قولی در کتابی هست نیست

بهترین های گردشگری جهان : بهار 2012

نشنال جئوگرافیک بر اساس دیدگاه مخاطبان خود در سطح جهان ده نقطه ی دیدنی را معرفی کرده است و البته ایران جز آن نیست! از آسیا کشور های ترکیه ، میانمار (برمه) و کره جنوبی اند. از اروپا کشور های اتریش ، اسپانیا ، انگلستان ، نروژ معرفی شده اند. در قاره ی آمریکا ، دو نقطه از ایالات متحد آمریکا و یک نقطه از کشور شیلی  در آمریکای جنوبی انتخاب شده است. 


 شهبر استانبول امپراتوری های بزرگ بیزانس ، روم  و عثمانی را در تاریخ پس پشت نهاده است. مکان هایی مثل ایا صوفیا ( موزه ی هنر های اسلامی و ترکی)مسجد آبی ، بازار بزرگ ( نقطه ی پایان راه ابریشم ) و مخزن بزرگ آب باسیلیکا  که در زیر شهر پنهان است! عکس فوق مخزن آب باسیلیکا را نشان می دهد.

معابد بوداییان در منطقه ی باگان برمه

جزایر ناهموار و کوهستانی پنینسولا یئوسو ( کره جنوبی ) در سواحل اقیانوس آرام 


موزه ی آلبرتینا در وین اتریش

در سراسر بهار موزه های شهر وین نمایشگاه آثار هنرمند اتریشی گوستاو کلیمت است.

آغاز مدرنیسم در وین

جشنواره گل ها در جیرونا ی اسپانیا

طولانی ترین مسیر ساحلی در غرب جزیره ی بریتانیا

وس ، نروژ

پارک ملی اسموکی در تنسی و کارولینای شمالی

درختان گیلاسی که مردم توکیو  در سال 1912 میلادی به نشانه ی دوستی به مردم واشینگتن اهدا کردند و از آن زمان تا کنون مردم واشینگتن در بهار این دوستی را جشن می گیرند.

چشم اندازی فوق العاده از قلب شیلی بین آتاکامای شمالی و پاتاگونیای جنوبی

کوه های آتشفشان ، دریاچه های سبز زمردین ، و جنگل های قدیمی و چشمه های آب گرم

مجموعه ی بی نظیری را برای گردشگران فراهم نموده است.

منبع

http://travel.nationalgeographic.com/travel/best-trips-spring-2012

قلعه انار


شهر انار در حدود 130 کیلومتری در جنوب شرقی یزد واقع است. قدمت این شهر به قبل از اسلام می رسد. گویا نخست ابان نامیده می شده سپس به انار تغییر نام داده است. دوم فروردین ماه 91 پیش از ظهر وارد شهر انار شدیم و یکراست پرسان پرسان قلعه ی آن را جویا شدیم. 

وقتی تابلوی سازمان میراث فرهنگی را دیدیم بسیار خوشحال شدیم که این قلعه مورد توجه این سازمان است و در آینده بازسازی خواهد شد.

قلعه بر روی تپه ای در میان شهر واقع است به طوری که می توان شهر را از زوایای مختلف آن نگریست. و تنها بنایی که در این چشم انداز بیشتر جلوه می کرد مسجد جامع شهر بود با گنبد و مناره های فیروزه ای خود گویی فاصله ای با آسمان ندارد. در این دریای ژرف کاشی های آبی آسمانی گوهر های ناسفته ی بسیاری هست که باید در ناخودآگاه خود آنها را بجوییم و بیابیم. 

داخل قلعه کاملا ویرانه است و هنوز بازسازی نشده . تنها چیزی که هویت قلعه را نشان می دهد همان دیوارهای سترگ و کنگره های آن و برج هایی است که از گذشته های دور باقی مانده اند.

قلعه در میان ساختمان های نوساز شهر که کاملا معماری متفاوتی با آن دارد احاطه شده است به طوری که می توان تنها با دیدن ، فاصله ی زمانی قلعه را با بناهای جدید تخمین زد! قلعه متروک و ناشناخته به نظر می رسد به طوری که جز چند بنا ی مرمت کار کسی دیگر را در آنجا نیافتیم! این قلعه هنوز مورد کاوش دقیق باستان شناسی قرار نگرفته و اطلاعات موثقی درباره ی آن تا کنون منتشر نشده است.روبری ضلعی از قلعه وسایلی برای بازی و ورزش ساخته بودند که تا حدودی ابهت قلعه را به سخره گرفته بود!؟

هنگامی که به یکی از برج های سالم آن از پایین می نگریستم زیبایی نقش های دورتادور آن و نیز ابهت و شکوه آن؛ مرا شاید برای لحظه ای به افق های دور تاریخ برد اما فقط لحظه ای و بس!

جنگل گلستان پس از تعطیلات نوروزی !؟

نوروز آغاز فصل زنده شدن طبیعت را ما ایرانیان این چنین جشن می گیریم! ما ایرانیان که به فرهنگ و تمدن دیرینه سال خود می بالیم ، جهالت و فقدان آگاهی ابتدایی خود را چنین وقیحانه به نمایش جهانی می گذاریم!!!



















آقای ابوطالب ندری فاجعه ای را با تصاویر خود نمایان کرده است که نشان از ژرفای جهل و ناآگاهی ما ایرانیان در بهره گیری از طبیعت مینوی ایران است. من فکر می کنم هنگام آن فرا رسیده برای جلوگیری از چنین فجایعی همچون مقوله ی رانندگی ؛ جریمه های سنگینی علیه این ویرانگران جاهل طبیعت وضع شود.

دریغ و افسوس! 


منبع :

http://www.mehrnews.com/detail/News/1567992

در راه چوپانان-اردکان

عبور از جاده ی چوپانان - اردکان لطف و صفایی دیگر دارد.در مسیر جندق به سمت نایین پس از عبور از چوپانان و عروسان در سمت چپ خود جاده ای می بینید که به اردکان منتهی می شود.جاده ای در هیچستان.

هر سو را که می نگریستیم زمینی عریان و مسطح در برابر مان نمایان می شد که در دوردست ها کوه ها در هاله ای از مه به نظر می رسیدند.

اما کم کم که در این جاده پیش می روید پوشش گیاهی اندک آن و نیز ناهمواریهای زمین زیبایی خاصی به این طبیعت کویری می بخشید.

رنگ های زرد و سبز و بنفش در متن یک رنگ کویر جلوه ای دیگر دارند و زودتر بینایی ما را تحریک می کنند.

هوا بس لطیف و دلکش بود نم نم باران کویر را زنده کرده بود و بوته های کوتاه در گوشه و کنار آن با نسیم بهاری می رقصیدند و بوی عطرآگین خود را در فضای پیرامون می پراکندند و مشام ما نیز از این بو های گریزان تحریک می شد ولی دیری نمی پایید.


دیدن خطوط موازی جاده که چگونه در مرز زمین و آسمان با یکدیگر تلاقی می کنند ، هرچند پی در پی عقل ما هشدار می دهد این ها خطای دید است با این وجود دیدگان ما فارغ از چنین پیام هایی روان ما را لذتی می بخشند که وصف ناپذیر است.

اما همین که درختچه ای می بینیم که اندک سایه ای ایجاد کرده در آن بر و بیابان جلوه دیگری از این طبیعت به ما نمایان می شود.

کمی که در این جاده پیش رفتیم آب انباری را دیدیدم که باز سازی شده بود ولی...ولی مردمانی که نمی دانند آب در کویر چه نقش و اهمیتی دارد و چه زیبایی خاصی به متن کویر می بخشد آن را از زباله انباشته بودند و به عادت دیرینه ی ما ایرانیان که دوست داریم ما فی الضمیر خود را بر در و دیوار بنگاریم بر آن نقش جاودانگی زده بودند!!!

وقتی دیدم نوشته ها با افشانه ی رنگ ایجاد شده اند ایمان آوردم که آن نقاش (؟)به قصد ایجاد اثری جاودانی در هنر کیلومتر ها آمده تا در این آب انبار خود را بنمایاند!!!

آن آیه ی شریفه ی قرآن بر سر در آب انبار در متن فیروزه ای کاشی ها به رنگ سفید ؛ فلسفه ی حیات را بیان می کرد.

"من الماء کل شیء حی"

اما تقدس این آیه ی شریفه هم نتوانسته بود افشانه ی رنگ را از دست آن مردمان نابخرد بگیرد تا نقش جهالت نزنند.

رستوران طلائیه ی اردکان نقطه ی پایان طی مسیر ما در جاده ی چوپانان - اردکان بود.


نوروز در کویر مرکزی ایران

چند سالی است آغاز و پایان سفرهایم  کویر مرکزی ایران است.کویر مرکزی ایران برای من زیباترین سرزمینی است که تا کنون دیده ام و آرامش عجیبی به من می دهد. روز پایانی سال گذشته آغاز سفر ما بود به سوی کرمان. بیست و هفتم اسفند ماه  بارش برف ما را شگفت زده کرد. می دانستیم اگر بارش برف استمرار یابد برنامه سفر ما  دچار مشکل می شود چون هتل رزرو کرده بودیم و یافتن جایی مناسب در این ایام دشوار به نظر می رسید. خوشبختانه بیست هشتم اسفند ماه آفتابی شد و من و همراهانم امیدوار شدیم که طبق برنامه ی زمان بندی خود به مقصد برسیم. هرچند نتوانستیم به علت برف و یخ مسیر توسکستان را به شاهرود ، انتخاب کنیم اما از طریق جاده ی خوش ییلاق با دو ساعت تاخیر به علت لغزندگی و یخزدگی جاده به شاهرود و سپس به دامغان رسیدیم.دامغان آغاز مسیر ما به سوی کرمان بود. برادرم نیز به علت یخزدگی جاده ی مشهد - نیشابور نتوانست در موعد مقرر به ما ملحق شود و چون ما حدود دو ساعت از برنامه تاخیر داشت. او در ابتدای راه دامغان – معلمان به ما ملحق شد. جاده ی دامغان-معلمان-جندق را طی کردیم و دم دمای غروب به شهر قلب کویر مرکزی ایران یعنی جندق رسیدیم. جندق هنوز محلی برای اسکان و اقامت مسافران ندارد و تنها جای موجود مدارس آن شهر است.فردای آن روز یعنی یکم فروردین ماه یک هزار و سی صد و نود و یک خورشیدی در لحظه ی تحویل سال در کویر مرکزی ایران  بودیم.

هوای مطبوع و آفتابی و چشم انداز کم نظیر کویر ما را به وجد آورده بود. در کناره های جاده گل های زرد رنگی نوید بهار می دادند وما نیز در کناری ا زاین کویر فرشی پهن کردیم  و سر را به هر سو می چرخاندیم زیبایی و شکوه کویر در برابر ما نمایان بود.

بخش هایی از زمین کویر با لایه ی نازکی از علف ها ی خودرو پوشانده شده بود و از میان این علف های خرد و کوتاه ، بوته های خار با رنگ سبز لطیف و غنچه های شکفته ی خود چشم نواز دیدگان ما بودند. کوه های دور دست در هاله ای از مه به نظر می رسیدند. خاک کویر گویی هوای بهاری را احساس کرده بود و رنگ و بویی دیگر داشت!

هوای سرد بهاری چنان با پرتو های درخشان آفتاب آمیخته بود که همگی حواس ما را لذتی ژرف می بخشید و هر یک از حواس ما بدون این که آگاهی ما بتواند توصیفی از این زیبایی بکند ، زیبایی را بدون وساطت مفاهیم می چشید!

آری آغاز سال نو چنین بر ما گذشت و طبیعت  را در نمود کویری آن با وجودمان احساس و تجربه کردیم.