فندق لو در اواخر بهار

هنگامی که مسیر 30 کیلومتری اردبیل _ نمین را می پیمودیم گمان نمی کردیم جنگلی را بیابیم. البته زیستن در کنار جنگل و سیر و سفرهای گاه به گاهی به درون آن ؛ شامه و دید ما را سخت تیز کرده بود و کنجکاو. نرسیده به نمین تابلوی "جنگل فندق لو " ما را به درون یک جاده ی باریک و خلوت کشاند و با چشمان باز و شامه تیز ؛ پس کجاست این جنگل درختان فندق؟

از دور نمایان شد و افق دیدمان را بست ، خطی سبز و باریک که کم کم پهن تر می شد و دیگر نام خط و رنگ سبز برای آنچه می دیدیدم توصیف نادرستی بود آنجا درختانی را می دیدیم کوتاه قد ولی انبوه ، زمینی پوشیده از سبزه و گل های رنگارنگ. در اینجا و ارتفاعات نمین پوشیده از گیاهان علفی و دارویی است.

در گوشه ای نشستم ؛ دیگر واژگانم مرا ناامید کرده بود برای آن حال جان نواز.
شنیدم هزار آهنگ آمیخته را
آنگاه که در جنگل لمیده بودم
در آن حالت شیرین ، اندیشه های دلپذیر
اندیشه های اندوهگن به بار می آورد.
طبیعت به کرده های نیک خود سرگرم بود
روح انسانی در ژرفای درونم می شتافت
و اندوهگنانه دلم را به اندیشه وا می داشت
که انسان از انسان چه ساخته است!

پرندگانی که نمی دیدیم چه آوازی می سرودند و از میان درختان فندق بی شک ما را می نگریستند و نزدیکی ما به آنها خاموشی آنها بود. دوباره قطعه ای از شعر وردزورث( شاعر انگلیسی 1770-1850) ، ترجمانی بود این احوال را :
پرندگان گرداگردم
چه امیدوار بودند و بازیگر
اندیشه هاشان تصورناپذیر بود
اما کم ترین حرکت شان
گویی از تپش لذت بر می خاست.

اما باد رایحه ی دل انگیزی می گستراند...
شاخه های شکوفای باد
افشانه می گستردند
تا به رایحه ی دل انگیز برسند
می توانستم آیا
آنجا را سرشار از لذت تصور کنم؟
این همه نشانه پیرامون مان می زیستند و چقدر زبان و واژه هایمان در شهر تهی شده بود که نمی توانستیم با آنها ؛ آنچه را می یافتیم بیان کنیم. آری ...
بنگر انسان از انسان چه ساخته است!

دوباره جان را با کالبدمان بیرون کشیدیم و به سوی "پایتخت حسینیت" راندیم. از هر سو که به اردبیل ( آرتا ویل = شهر مقدس) وارد شوید تابلوهای بزرگ سبز رنگ ورودتان را به این پایتخت خوشامد می گویند. مقصد بعدی ما دریاچه نئور بود که هیچ تابلوی راهنمایی نیافتیم البته مسیر اردبیل - کربلا به دقت مشخص شده بود.
ایران به قول ایرانشناس آمریکایی ریچارد نلسون فرای ، سرزمین آفتاب درخشان ، آب روان و آثار باستان است. فرهنگ وطن ما به طرز شگفتی در برابر جریان های نیرومند اسطوره ای زمانه ی خود سخت ایستاده است. سنتز شگرف تاریخ ما حاصل چنین برخوردی است. این تاریخ را عنصری جاودانی و مینوی حفظ کرده و ساختار فرهنگ ما را پدید آورده است. این فرهنگ از جغرافیای طبیعی ما جدا نیست. مینو ، طبیعت ، فرهنگ عناصری جدانشدنی اند. نگارنده فهم جغرافیای طبیعی ایران زمین را بدون التفات به آن عناصر ممکن نمی داند.علاوه بر این که مطالعه و گشت و گذار در این طبیعت بدون این نگرش مینوی تفریح اصیلی نخواهد بود.